پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیadjective — صفت

forced

مجبور به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مجبور
  • ناچار
  • وادار

معنی و کاربرد

  1. مجبور

    adjective — صفت
    English meaning

    Made to do something against one's will; compelled by circumstances.

    دربارهٔ وادار شدن

    • He was forced to resign.

      او مجبور به استعفا شد.

    • They felt forced to accept the offer.

      آن‌ها خود را مجبور به پذیرش پیشنهاد دیدند.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • obliged
  • compelled
  • coerced

متضادها (انگلیسی)

  • willing
  • voluntary

ترکیب‌های رایج

  • forced to
  • forced labor

واژه‌های مرتبط