انگلیسیبه فارسیnoun — اسم
grandmother
مادربزرگ به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- مادربزرگ
- ننه
معنی و کاربرد
مادربزرگ
noun — اسمEnglish meaningThe mother of one's father or mother.
مادر پدر یا مادر
My grandmother tells stories.
مادربزرگم داستان میگوید.
I visited my grandmother.
به دیدن مادربزرگم رفتم.
هممعنیها (انگلیسی)
- grandmother
- grandma