انگلیسیبه فارسیadjective — صفت
orderly
بسامان به انگلیسی
ترجمههای فارسی
- بسامان
- منظم
- مرتب
معنی و کاربرد
بسامان
adjective — صفتEnglish meaningWell organized, neat, and in proper order; settled and orderly.
دارای نظم و ترتیب درست
The office is now well ordered.
دفتر اکنون بسامان است.
Things are finally becoming orderly.
کارها سرانجام بسامان می شوند.
They keep an orderly household.
آنها خانه ای بسامان دارند.
هممعنیها (انگلیسی)
- tidy
- organized
- neat
متضادها (انگلیسی)
- disordered
- messy
ترکیبهای رایج
- well ordered
- orderly manner
- orderly arrangement
یادداشت کاربرد
بسامان یعنی دارای سامان و نظم؛ متضاد آن نابسامان است.