پرش به محتوای اصلی
به انگلیسی
انگلیسیبه فارسیverb — فعل

reside

مقیم شدن به انگلیسی

ترجمه‌های فارسی

  • مقیم شدن
  • ساکن شدن
  • اقامت کردن

معنی و کاربرد

  1. مقیم شدن

    verb — فعل
    English meaning

    To take up residence and live in a place.

    ساکن و مقیم شدن در جایی

    • They decided to reside in Tehran.

      آنها تصمیم گرفتند در تهران مقیم شوند.

    • He resided abroad for years.

      او سال‌ها در خارج مقیم بود.

هم‌معنی‌ها (انگلیسی)

  • settle
  • dwell

ترکیب‌های رایج

  • reside abroad

یادداشت کاربرد

مصدر مرکب «مقیم شدن».

واژه‌های مرتبط